خرید بک لینک
تو فردا می روی اما به هر جا می روی بی من دمی در پرنیان خاطرات خویش تنها باش به هر جا آشیان کردی سکوت سنگفرش یاد ها را یکزمان بشکن و در امواج رویا های رنگارنگ بیاد آور تو فردی را که در اعماق چشمان بلورینت تمام هستی اش را جستجو می کرد که با امید دیدار تو در رویا به بستر می خزید از شوق و با یادت سحر از خواب بر می خ

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگ های سبز سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند حال سؤال و حوصله ی قیل و

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

زیبا زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

همیشه وقتی سعی می کنم از تو بنویسم، آن قدر شکل و شمایل دختر های ابرو کمان قصه های هزار و یک شب در خودکارم تزریق می شود که دیگر نوشته ها هیچ شباهتی به تو ندارند، اصلا تو جنست جنس شعر های لحظه ای ست، ناگهانی و اتفاقی، مثل همان لحظه از نیمه های آبان ماه که میان فکر و مشغله های روزمره وقتی وسط خیابان با شتاب راه می روی،

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

انگار ما آدما در رفتاری هایی که برخاسته از دلایلی هستند که حتی خودمون هم نمیدونیم چیه و کی به اونها رسیده ایم محکم تر و قاطع تریم، تو شاید یادت نباشه، اون وقت ها که تو هشت سالت بود من سیزده ساله بودم، شب های جمعه که می شد با مادرامون و چندتا زن دیگه و هفت هشت تا بچه ی کبود و لاغر و پاپتی از سمت خیابون بوستان می رفت

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

اتفاقاتی هست که واقعا هیچ دلیلی نداره اتفاق بیافته، ینی اینکه توی چیدمان فکری اون لحظه هیچ جایی ندارن... اما دقیقا به همون اندازه که منتظرش نیستی روحتو به پرواز در میاره... متین می گفت اگه کسی این حس رو تجربه کنه، دیگه هیچ وقت نمی تونه معمولی زندگی کنه، همیشه بی قرار و نگرانه. تعجب کرده بودم، چهرش زرد بود، خواستم هو

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

تو عروس
ناکامی ها می شوی
و مرا داماد
تیره فرجامی ها می کنی
بیچاره خدا
که تمام کاسه کوزه ها
سر او شکست...

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

بگذار برایت چای بریزم امروز بهشکل غریبی خوبی صدایت نقشی زیباست بر جامهای مغربی و گلوبندت چون کودکی بازی میکند زیر آیینهها… و جرعهای آب از لب گلدان مینوشد بگذار برایت چای بیاورم، راستی گفتم که دوستت دارم؟ گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم؟ حضورت شادیبخش است مثل حضور شعر و حضور قایقها و خاطرات دور *** بگذار برایت

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی _ دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب تو با زیباییات این حرفها را نخ نما کردی... نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی به هم نزدیک بودیم، آتش از لبهات میتابید دلت میخواست لبهای مرا، امّا حیا ک

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

پاییز جان، دمت سرد. چه بی پروا آشفتی؛ عاشقانه ی سبز دو برگ شیدا را... و من تکیده و زرد باز دوستت دارم! قاب آخرین لبخند او با گام نخستین تو انعکاسِ تلخ تمام خواب های من است... پاییز جان، دمت سرد. آوای شکستنمان هنوز در گوش من می پیچد و از فصل دلدادگی این تنها سهم من است...

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:01

صفحه بندی